جورابچیلار

ناسلامتی دانش‌آموزای سمپادی این مملکتیم!...

اتفاقات ۰۲/۰۶/۰۶ - تقدیر آفتابه‌ای

گلفرشی تغییر هویت یافته در حال ترکیب کردن مواد شیمیایی برای تولید مایعی بنام آبمیوه بود. بعد از ورود جعفر را به همراه خانواده‌اش رویت کردم. لحظاتی چند نگذشته بود که سرود ملی پخش شد و تمامی اعضای خانواده ایشان با بی اعصابی و چهره معترضانه قیام کرده و به عنوان تاسف سر تکان دادند.

صمدی از پیشرفت های دروغین مدرسه تعریف کرد و خاطر نشان کرد که تاثیر نمرات نهایی در کنکور جدی است و امسال تا دسته درونمان خواهد کرد و ما را به مدرسه خواهد کشانید.

بیانی مهمان ویژه را معرفی کرد؛ بیابانی رئیس آموزش و پرورش ناحیه ۲ که به تاریخچه پیشین او که از استادان فیزیک بود اشاره کرد. بیابانی حضور صمدی را خوش‌یمن دانست و خدا را جهت داشتن همچین مدیر لایقی در ناحیه شکر کرد، افزود که متاسفانه به سالهای با عزت بازنشستگی صمدی نزدیک شده‌ایم. از سخنان صمدی اسکی رفت و با مطرح کردن این سوال:

شعاع هر قطره آب x میلی متر است، اگر مساحت کره زمین y باشد، برای پوشاندن کل مساحت کره زمین از طریق بارش باران به ۲۰ لیتر آب نیاز داریم که بنظر می‌رسد تنها برای خیس کردن مساحتی در حدود ۳ در ۴ کافی می‌باشد.

از این سوال نتیجه گرفت که دانش‌آموزان دوازدهمی باید در کلاسها حضور یابند، تاخیر نکنند، غیبت نداشته و با جان و دل برای امتحانات نهایی تلاش کنند.

جوایز دهمی ها اعطا گردید و در این حین همان مایع که ظاهرا شربت نام داشت با سرعتی بسیار کم و پذیرایی خیلی ضعیف بین همگان پخش گردید. شربت ها از دو نوع آلبالو و پورتاقال بودند، با شیر سویی(آب شیر) فرقی نداشتند و مزه آب بر شیرینی آن غالب بود.

بعد از شربت، نوبت بستنی رسید. تعداد نفرات توزیع کننده بیشتر شد و بشیرپور در این حین costure های خود را در مورد کانشس و آن‌کانشس(conscious & unconscious) بیان کرد.

ناگهان پیری ظاهر شد و به مانند همیشه مشغول به کار و پذیرایی شد، به جمع کردن زباله ها همراه با همان حرکت سر با زاویه خاص پرداخت و در مواجهه با بنده فرمودند: "اله باشیوا دولانیم مهندیس(الهی دورت بگردم مهندس)" که از بزرگواری و سخاوت ایشان بود.

بیانی برنامه زندگی پس از زندگی را به روی صحنه آورد و با حضور پارسا وکیلی بعنوان تجربه‌گر NDE نمایش مهیجی برگزار کرد. ایشان داستان خود را تعریف کردند و نحوه تعریف کردنشان به طوری بود که دلتان می‌خواست در آخر هر جمله که نفس میگیرد و لبهایش را خیس می‌کند، بگویید: "خببببببب؟!" و داستان از این قرار بود که ایشان شب کنکور به خود القا می‌کنند که استرسی ندارند و ساعت ۱۰ شب به پیشنهاد مشاور خود کپه مرگ خود را میگذارند. شدیدا بروی کلمه القا تاکید داشتند، و سپس هنگام ۳ صبح احساس درد و خفگی به ایشان دست می‌دهد ولی او به احساس درد و خفگی دست نمی‌دهد. به بیمارستان مراجعه می‌کنند و احتمال ایدز گرفتن و مردن وجود داشته، گفته می‌شود رنگ وی بنفش بوده ولی بعد از ۳ سرم همانند مادرش زنده می‌شود و خود را به جلسه کنکور می‌رساند.

بیانی دنبال جبار بود که وی را طبق معمول با جعفر اشتباه کرد و داستانی تعریف کرد. او پس از تعریف از قد والای جعفر در مورد تیم بسکتبال حرف زد و گفت که در بازی ثقه السلام بازیکنان دراز و ۳ متری ما در نگاه اول برای حریف ترسناک ظاهر شدند، ولی خاک بر سرشان که چه جبار و چه شهلا قادر به یک پرتاب درست نشدند.

نکته قابل توجه این است که جعفر تمامی صلوات ها را از اعماق وجود و ته دل می‌فرستاد و سبحان الله!

افرادی که کمتر از ۵۰ امتیاز داشتند، و با توجه به این که بانک کارت هدیه کمتر از ۱۰۰ تومن نمی‌دهد، قرار شد به مدرسه مراجعه کرده و وجه را به صورت نقدی دریافت کنند.


جعفر، جواد، فرزین دادگر، پارسا فرندشیپ، و حجت حاتمی در این مراسم حضور داشتند.